پسر کوچولوی من

فربد کوچولوی 5/1 ماهه

سلام

من فربد هستم معروف به فربد فندقی! از امروز تصمیم گرفته ام (یعنی مامانم تصمیم گرفته) که از زبون خودم بنویسم! من امروز ۴٨ روزمه و نگذاشتم توی این مدت آب خوش از گلوی مامان و بابام و البته مامان بزرگها و بابا بزرگهام پایین بره. البته مامان بابام که حقشونه میخواستن من رو به این دنیا نیارن! من هم که دست خودم نبوده خوب گناه داشتم دیگه، هم معده ام رفلاکس داره هم گویا پروتئین گاوی بهم نمی سازه. الان یه ٣-۴ روزیه که به لطف خانم دکتر هرندی حالم بهتره و مامان بابام تازه فهمیدن بچه داری یعنی چی. توی این مدت قریب به ۶-٧ تا دکتر منو دیدن و همه گفتن هیچ چی نیست.

جونم براتون بگه الان که دارین نوشته هام رو میخونین و عکسهام رو قراره ببینین من ٣٠٠/۴ وزنمه و ۵٩ سانت هم قدم.

۶-۵ روزه که توی بیداری هم میخندم و دل مامان و بابام رو میبرم. البته فکر نکین دائم در حال خنده ام ها فقط صبح ها که خوابم رو کرده ام و شکمم هم سیره اگه به لطف خدا شکمم هم خالی شده باشه و قد سرم... اون موقع است که یه ۴-٣ تا لبخند تحویل مامان بابام میدم. و دوباره میره تا صبح روز بعد . شما بگین اگه دم به ساعت بخندم که پررو میشن ، نمیشن؟

از نظر پیشرفت هام هم سرم رو که از همون اول میتونستم بلند کنم و الان دیگه کامل نگه میدارم به قول بابا ناصر عین ازرق شامی که مامانم نمیدونه کی بوده این ور اون ور رو دید میزنم و کنجکاوی میکنم. صدا ها و اسباب بازی های رنگی رو هم که خیلی وقته دنبال میکنم.

راستی یادم رفت بگم که اگه خیلی لطفم شامل مامان اینها بشه هر چند روز یه بار آغوم آغوم هم مبکنم!

مامانم الان این نوشته ها رو پست میکنه از ترس اینکه من بیدار نشم و اگه مشکلی نبود عکس های جدیدم رو هم با یک پست دیگه میذاره

همتون رو دوست دارم

 

...

پيام هاي ديگران()        link        ٥:٢٦ ‎ب.ظ - ۱۳۸۸/٩/٢٤ - فربد فندقی و مامانش

فربد کوچولوی 5/1 ماهه

...

پيام هاي ديگران()        link        ٦:۳٦ ‎ب.ظ - ۱۳۸۸/٩/٢۳ - فربد فندقی و مامانش