سلام
راستش دلم برای خودم تنگ شده از بس که ننوشته ام! چقدر هوس کرده ام که باز هم بیایم و از این فسقلی شیطون بنویسم و بنویسم و بنویسم. بنویسم چقدر شیطون بلا شده ، بگم براتون که داره یواش یواش بلبل زبون میشه. از شیرین کاری هاش تعریف کنم و یه عالمه قربون صدقه اش برم.
اما یه مدته فلسفه وجودی این صفحه توی ذهنم زیر سوال رفته( جمله رو حال کردین؟!) یه ذره برام مسخره شده که هی بیام بنویسم پسرم این کار و کرد، پسرم اون کار رو کرد. صد البته که شیرین کاری های هر بچه ای برای پدر و مادر و اطرافیانش خیلی دوست داشتنیه اما برای دیگران چی؟ من که این صفحات رو برای خودم نمینویسم که اگه میخواستم این کار رو بکنم ، یه دفتر یادداشت خیلی بهتر جوابگو هستش.
میخوام یه جور دیگه بنویسم.
به زودی...
خوانندگان خاموش و روشن!! این وبلاگ که لطفتون رو هیچ وقت از من و فربد دریغ نکردید و نمیکنید و تو این مدت هم که اینجا نبودم حسابی بهم دلگرمی و انرژی دادین اگه نظری دارین منو بی نصیب نگذارید
در آینده نزدیک میبینمتون
دوستون دارم
... پيام هاي ديگران() link ۱:٠۸ ق.ظ - ۱۳٩٠/٥/۱ - فربد فندقی و مامانش
