پسر کوچولوی من

پیشرفت پشت پیشرفت!

سلام به همگی

اول از همه مامانم از همه عذر خواهی میکنه که مدت طولانی برام نوشته ای نذاشته.

دوم به بعد رو هم خودم در خدمتتون هستم!

این روزها روز پیشرفت های مختلف بوده و من دارم کم کم آدم میشم!!!! دیگه خیلی از صحبتهایی که باهام میکنن رو متوجه میشم. دیگه میدونم به به چیه . آبه چیه، خیلی از اسباب بازیهام رو میشناسم. اولین اسباب بازی که یاد گرفتم چیه آقا ببره بود و دومی هم ببعی. الان آقا ببره رو یادم رفته اما هنوز ببعی رو بلدم . وقتی مامانم میگه فربد ببعی رو بده من اول قشنگ دور و برم رو نگاه میکنم و وقتی ببعی رو دیدم یه کم روش مکث میکنم، بعد دستای کوچولوم رو میبرم و برش میدارم  یه چیز جالب هم وجود داره و اون هم اینه که مامان و بابا از اول صدای ببعی رو بععععععع( با تاکید روی ع ) در آوردن و الان وقتی به من میگن ببعی چی میگی من هم میگم ع ع ع !!!!!! مثل  صدای صاف کردن گلو!

خلاصه همه چیز رو یاد گرفته ام . اعم از تلویریون، در ، عکس عروسی مامان و بابام که رو دیواره ، روروئکم، یخچال و ماشین لباسشویی. البته این دوتا آخری رو چون کنار هم هستن همیشه با هم قاطی میکنم . البته این قاطی کردن همیشه به نفع ماشین لباسشوییه یعنی چه بگن یخچال کو چه بگن لباسشویی کو من به ماشین لباسشویی نگاه میکنم و بهش با انگشتای کوچولوم اشاره میکنم. اشاره کردنم هم خیلی بامزه است. همزمان انگشت شست و اشاره رو باهم باز میکنم. مامانم هنوز نتونسته از اشاره کردنم عکس بگیره . اگه تونست شکار لحظه ها کنه حتما براتون میزاره تا شما هم ببینین.

این روزها به کتابهام هم خیلی علاقه پیداکرده ام. ورقشون میزنم و هی به عکسهای مختلف اشاره میکنم. بعضی چیزها رو هم که مامانم میپرسه میتونم نشون بدم. مثل جوجو ، موز، نی نی

اما رشد گفتاریم هم بد نبوده توی ماه گذشته که ماما و دد رو بلد شدم. بابا رو هم با تاخیر یاد گرفتم. حالا رفتم سراغ کلمات پیچیده تر! مثل جوجو!!!!! البته فکر نکنین درست میگم جوجو ها؟ یه روز که بابا داشت توی حموم اصلاح میکرد و من هم طبق معمول جیغ کشان دنبالش راه افتاده بودم. برای اینکه جیغ نکشم دونه دونه اسباب بازیهای حمومم رو که اونجا بود میداد بهم . میون اونها یه جوجه هم بود که گذاشته بود کنار دستم اما دستم بهش نمیرسید. یه دفعه مامانم دید دارم هی خودم و میکشم طرف اون جوجه و میگم گوخو ! گوخو! و اینگونه بود که من جوجو رو یادگرفتم! البته در طی زمان تبدیل شد به گوغو و گوگو و ... و هر چیزی شد غیر از جوجو!

راستی به فیل هم میگم الف با ساکن روی ل و ف! حالا این یکی رو  از کجام در آوردم خدا میدونه!

با تمام این پیشرفتها از راه رفتن و ایستادن و چهار دست و پا خبری نیست که نیست. البته این اواخر یه کم سینه خیز  میرم اما زود ولو میشم!

تو این روزها که دهمین ماه زندگی رو هم پشت سر گذاشتم. هفتمین دندونم هم در اومد. یه دندون کوچولو کنار دوتا فسقلی های پایین. به خاطر همین این روزها اخلاق درست و حسابی ندارم.

این رو هم یادم رفت که بگم. خاله جونم توی گوشیش یه شعر خیلی باحال داره که من عاشقشم. و اصلا سینه خیز رو به عشق اون یاد گرفتم. همون شعری که میگه: ای خدای مهربون  خالق رنگین کمون..... فقط و فقط هم این شعر رو تو گوشیه خاله دوست دارم اگرنه به هیچ گوشیه دیگه ای که این آهنگ رو داشته باشه توجه نمیکنم. جدیدا مامانم هروقت آهنگ خوشگل  و قردار از تلویزیون پخش میشه منو بلند میکنه و باهام میرقصه . من هم یاد گرفتم هر وقت بهم میگه فربد بیا برقصیم. میرم بغلش و انگشتش رو میگیرم تو دست کوچولوم و شروع میکنم تند تند تکون دادن یعنی برقصیم.

یه مورد دیگه رو هم اشاره کنم تا کلکسیون پیشرفتهام تکمیل بشه . این روزها من فوتبالیست قهاری شده ام. از چند تا باشگاه هم دعوتنامه دارم و فعلا دارم فکرهام رو یکنم!! از شوخی گذشته شوتهای باحالی میزنم. گاهی هم دریبل زیدانی! واقعیتش اینه که چون هنوز نمیتونم خوب پاهام رو کنترل کنم گاهی موقع ضربه زدن به توپ هی پام از روی توپ رد میشه و دوبار میچرخه میاد پشت توپ و اینجوری میشه که مثل دریبل زیدانی میشه!

در آخر هم از خاله مینای نازنین تشکر میکنم که برای من و رسا لباس زنبوری دوخته تا باهاش عکس های خوشگل بگیریم

این هم چند تا عکس برای اونهایی که دلشون برام تنگ شده

اینجا تولد کسری پسر دایی مامانمه. خیلی خوش گذشت

این هم همون لباسیه که خاله مینا دوخته. و موبایلی هم که دستمه موبایل خاله است که عاشقشم

من بعد از یه حموم حسابی

اینهم بنده در سینک ظرفشویی. تابستونه دیگه . چه میشه کرد 

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ - ۱۳۸٩/٦/٧ - فربد فندقی و مامانش