پسر کوچولوی من

ماههای آخر

 

 

 

سلام

بعد از یه مدت طولانی غیبت مامان پسر کوچولو بر گشته! توی این مدت نی نی من بارها و بارها تغییر اسم داده. از سهند و شایان بگیر تا کیان و شهریار و در این هفته های اخیر هم که فربد بوده . تقریبا هفته ای یک اسم! این هفته هم به پیشنهاد پسر داییش اردلانه. خلاصه جوری شده که هر کس منو می بینه می پرسه این هفته مامان کی هستی؟ راستی دیشب من و بابایی به یه اسم جدید رسیدیم: بردیا. البته قبلا هم این اسم عنوان شده بود اما جدی گرفته نشده بود. مخلص کلام اینه که باید بجنبیم چون یک ماه دیگه بیشتر وقت نداریم

توی این مدت پسر کوچولو همچنان به رشدش ادامه داده و در این اواخر دیگه حسابی جاش تو دل مامان تنگ شده و وقتی موج مکزیکی میره دل مامانش رو هم با خودش این ور و اون ور میبره! وای که چه لذتی داره وقتی ساعتها می نشینی و لغزیدنش رو از زیر پوست شکمت نگاه می کنی! چقدر دوست داشتنیه وقتی می بینی یه موجود زنده کوچولو داره توی بدنت بزرگ و بزرگتر میشه و از وجود تو تغذیه می کنه. این عجیب ترین احساسیه که تا حالا در عمرم داشته ام

 

 

!

توی این هفته اثاث اتاق پسر کوچولو رو چیدیم. روز سه شنبه تقریبا همه جمع شده بودند اینجا. مادربزرگها و پدربزرگها، عمه و دایی و خاله مامان نی نی (به همراه خانواده) همه بودند. و کمک کردند که اتاق نی نی رو بچینیم. همینجا من از قول پسر کوچولو از مامان بتی و بابا ناصر که زحمت فراهم کردن و خریدن وسایلش رو کشیدن تشکر می کنم

 

 

سعی می کنم در نوشته بعدی چند عکس هم از اتاق نی نی بگدارم امروز هر چی تلاش کردم موفق نشدم

راستی قراره اول مهر برای آخرین بار در دوران جنینی من و نی نی بریم سونو گرافی تا یه بار دیگه نی نی رو ببینیم. دارم برای چهار شنبه روز شماری می کنم خوشگل من

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱:٢۸ ‎ب.ظ - ۱۳۸۸/٦/۳٠ - فربد فندقی و مامانش