سلام به همه
این روزها که من ٩ ماهگی رو هم پشت سر گذاشتم. خدا رو شکر روزهای خوبیه. هم من پسر خوبی شدم و هم کار مامانم روی روال افتاده و برنامه هاش تنظیم شده. مامانم ۴ روز در هفته میره سر کار . من هم دو روزش رو میرم خونه مامان بتی و دو روزش رو هم مامان سیمین میاد خونه ما پیش من.و اما اتفاقات جدید
شنبه گذشته من و مامان با خاله و خاله لیدا( مامان رسا) و رسا رفتیم. نمایشگاه مادر،نوزاد و کودک. جای همه تون خالی خیلی بهمون خوش گذشت. اونجا مامانم برام کتاب و اسباب بازی خرید. برای خودش هم cd های تربیتی خرید. نمایشگاه خوبی بود اما چون سال اول بود خیلی ها نبودن .از همه مهمتر این بود که اونجا از ما کاریکاتور کشیدن خیلی باحال شده بودم! این هم بعد از برگشتن ما به خونه که حسابی خسته شده بودیم

این هم یه عکس دیگه

دیروز هم که نیمه شعبان بود با مامان سیمین اینها و عمه آیدا اینها و خانواده عمو فرشید رفتیم شهریار . باز هم خیلی خوش گذشت جاتون خالی. اگه اونجا از ذرختا صذا در اومد از من هم در اومد.تازه با بابام رفتم استخر البته با لباس که چون آبش سرد بود زود منو آوردن بیرون.
مامان عکسهای شهریار رو هنوز نریخته تو کامپیوتر .بعدا براتون میذاره . فعلا خدانگهدار همگی
... پيام هاي ديگران() link ۱۱:۳۸ ق.ظ - ۱۳۸٩/٥/٦ - فربد فندقی و مامانش
