سلام دوستان
نمیدونم چرا یه چند وقتیه که انگیزه ام رو برای نوشتن از دست داده ام . با اینکه این وروجک روز به روز شیرین تر، دوست داشتنی تر و عزیز تر ( البته از نظر من !!!) میشه اما نمیدونم چرا دستم به قلم که نه، به کیبورد نمیره!! شاید هم به دلیل خستگی مزمنی هست که این روزها باهاش دست و پنجه نرم میکنم. هر چی هست امیدوارم زودتر برطرف بشه تا بتونم چراغ این وبلاگ رو تا زمانی که خود فندق بتونه اموراتش رو در دست بگیره روشن نگهدارم.
حیفه حالا که اومدم چند جمله ای از فربد ننویسم. فربد نازنین ما این روزها خیلی بزرگتر و عاقل تر و باهوش تر و صد البته قلدرتر از قبل شده.
علاقه زیادی به نقاشی پیدا کرده و فکر میکنم استعدادش رو هم داره. از اونجایی که مثل تمام فسقلی های دیگه عاشق نقاشی روی دیواره ، من کاغذ های سفید بزرگ روی یکی از دیوارها میچسبونم و ایشون هم از خدا خواسته مشغول میشه . همیشه هم هاپ ( همون هاپو) میکشه !!! البته پسرم دایره هم بلد بکشه! وقتی بهش بگین دایره بکش قشنگ دستش رو دایره ای روی صفحه حرکت میده. البته توی این سن تلاشش به کشیدن دایره منجر نمیشه اما میشه به عنوان بیضی قبولش کرد. حتما عکسش رو براتون میگذارم. من تا حالا در مورد اینکه در چه سنی باید چه چیزهایی رو بتونن بکشن چیزی نخونده ام اما فکر میکنم برای سنش(15 ماه) باید خوب باشه. اگه مطلبی در این مورد میدونید خوشحال میشم من رو هم در دونستنش شریک کنید.
این نقاشی که ذکرش رفت با پاستل بود. اما هفته ای یکبار هم قبل از حمام برنامه رنگ انگشتی داریم که روی دیوارهای حموم انجام میشه و عکسش رو دوستان توی facebook دیده اند.
حرف زدن هم نگید که آقا فربد گل گلاب برای خودش vocabulary مخصوص داره:
اولین کلمه چیزی بین آپ و آبه . که همیشه با سعی و خطا معنیش رو میفهمیم. یعنی هاپو رو نشون میدم و اگه دیدم جناب آقای فربد خان مثل خری که به نعلبندش نگاه میکنه نگاهم میکنه( با عرض پوزش همگی میدونید که در مثال مناقشه نیست!!!) معلوم میشه که منظورش آب بوده و اگه خوشحال بشه ...
دومی اِش هست که هم میتونه به معنی شیر باشه ، هم سس و هم خشک. این سه تا چون در موارد خاص کاربرد داره معمولا قاطی نمیشه. مثلا هر وقت که دست و صورتش رو میشوره میدوه طرف حوله و میگه اش. که البته ته اش یه چیزی مثل ت یا ک میشه شنید.
اَت هم که لغت مشترک برای ساعت و عکسه. که برای اولی ات خشک و خالیه اما برای عکس یه ذره به س متمایل میشه!
خوشبختانه ماما و بابا هنوز رقیب ندارن!!!
آووغ هم میشه الاغ و غغغغغغو هم میشه قورباغه! آغن هم میشه راکن !
راستی بابا یه رقیب سر سخت داره اون هم بع بعه که معمولا میشه باع باع! اما جدیدا با تمرین های فراوان داره این دوتا رو در تلفظ از هم تفریق میده. قبلا ساعتها میگفت باع باع و من از همه جا بیخبر هم هی میگفتم بابا سر کاره!!! تا بالاخره سر و کله ببعی محترم تو تلویزیون یا یه کتاب پیدا میشد و ما پی به اشتباهمون میبردیم. البته همینجا از طرف فربد از پدر محترم به خاطر این مقارنت میمون غذر خواهی میکنم!!!
علاوه بر لغات فوق باز هم افاضات دیگری هست که ادامه اش رو میتونید در پستهای بعدی دنبال کنید...
راستی پسرم فوتبالیست فوق العاده ای هم شده. و حسابی با توپ های رنگ و وارنگش توی خونه جولون (درسته!!!) میده. دنبال اُپ به قول خودش میدوه...
خوب دوستان فعلاً باید برم. خوب شد حوصله نوشتن نداشتم ، اگرنه سرتون رو خورده بودم!!!! میدونم که این بار به انسجام دفعات قبل نبود اما قول میدم دفعه بعد شاد و پرانرژی بیام و یه عالمه خبرهای خوب از اتفاقات خوب براتون بیارم.ممنون که تحملم کردید
دوتا پ.ن:
1. پارسا و رژین رو جا انداختم که اولی میشه دادا و دومی میشه ژژژژژین! همینطور عمه میشه اما و دایی هم میشه آد.
2.میون این همه چیزهای خوب یه چیز تاسف برانگیز وجود داره و اون هم اینه که قلدر خان بچه ها رو هل میده و میزنه.( لطفا اول منو شطرنجی کنید تا توضیح بدم) خدا میدونه چقدر آدم خجالت میکشه. مسخره اش هم اینه که اصلا از روی عصبانیت این کار رو نمیکنه . انگار براش بازیه. وقتی میکشمش کنار که بهش تذکر بدم هرهر میخنده. خلاصه بد مخمصه ایه. فعلا دارم روی منشا اش که احتمالا چند تا از اطرافیان هستن و به شوخی حالت زدن میگیرن یا میزنن پشتش کار میکنم. دعا کنید موفق بشم.
... پيام هاي ديگران() link ۱۱:۳٥ ب.ظ - ۱۳۸٩/۱۱/۱٧ - فربد فندقی و مامانش

